محمد تقي جعفري

28

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

آمد و ما را بديدهء ستايش خواهند نگريست و به عنوان خدايان تلقى خواهند كرد ، زيرا ما آن آزادى را كه آنان از آن مىترسيدند به عهده گرفته و با وجود وحشت آنان از آزادى حكومت بر آنان را پذيرفته‌ايم ، منتهى ما مىگوييم : كه از تو پيروى مىكنيم و به نام تو فرمان مىرانيم . ما بار ديگر آنان را گول خواهيم زد ، زيرا اجازه نخواهيم داد بار ديگر به آنان نزديك شويد . تنها رنج ما نيز ناشى از اين دروغگويى است زيرا ناگزيريم آنان را بفريبيم . اين بود مفهوم نخستين سؤالى كه از تو در بيابان شد و تو به نام آزادى كه آن را مقدم بر هر چيز مىدانيم رد كردى و حال آن كه اين سؤال واجد يكى از بزرگترين اسرار اين جهان بود . هر گاه حاضر بقبول تأمين « نان » آنان مىشدى تو اين آتش اضطراب بين المللى را اعم از فردى و اجتماعى مرتفع مىساختى : « در مقابل چه كسى سجده كنم ؟ » براى انسان بمحض اين كه خويشتن را آزاد يافت ، اضطرابى مداومتر و كشنده تر از اين نيست كه چه كسى را براى ستايش بيابد . اما او ميل دارد در مقابل چيزى انكار ناپذير ، آن قدر انكار ناپذير كه همهء افراد بشر باتفاق حاضر بتعظيم در برابر او باشند سجده كند ، زيرا آن چه اين تيره بختان را رنج مىدهد ، آن نيست كه چيزى بيابند كه من يا كسى ديگر در مقابل آن سجده كنيم ، بلكه كشف چيزى است كه همه به آن بتوانند عقيده پيدا كنند و همه در آن واحد آن را ستايش نمايند . اين احتياج به يك معبود همگانيست كه همواره مهمترين مايهء ناراحتى فكر كليه افراد و شايد تمام انسانيت را تشكيل داده است . به نام اين پرستش پيوسته با شمشير به جان هم افتاده و يكديگر را نابود ساخته‌اند هر دسته‌اى خدايى اختراع مىكرد و به دستهء ديگر مىگفت : خدايت را ترك كن و خداى مرا پرستش نما در غير اين صورت خودت و خدايت نابود خواهيد شد » . اين وضع تا پايان جهان به همين منوال باقى خواهد ماند و اگر هم خدايى وجود نداشته باشد در مقابل بت به سجده خواهند افتاد .